على اكبر دهخدا
1487
امثال و حكم ( فارسى )
مثل مرد . دلير . ركگوى . آزادگوى . مثل مرده . بىحركت . ضعيف . مانده . مثل مردهشورها . رجوع به : مثل حماميها شود . مثل مردهء گبرها . راست و بيحركت . مثل مردهء متحرك . سخت ناتوان و سست . مثل مرغ . زود خوابنده در اول شب . سريع الاطاعه بشوى . دلى طپنده . لرزان . جابك و جلد . مثال : چنان بلرزم كاندر هوا نلرزد مرغ * چنان بپيچم كاندر زمين نپيچد مار . با كنيزك گفت هان رو مرغوار * طشت را از خانه برگير و بيار . مولوى . مثل مرغ آسيابان . مبرم و شوخديده . مثل مرغ آوريد كرده . با بن موهائى برجسته ، چنان كه در حال تب لرزه . مثل مرغ بسمل . ( يا ) نيم بسمل . طپان . پيچان . ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز مىطپيدم * چو بلب رسيد جانم پس از اين دگر تو دانى . عطار . رجوع به : مرغ نيم بسمل شود . مثل مرغ پر كنده . هواى باغ جهانرا چو بلبلى بودم * كه بود گلشن صدر تو آشيانهء من كنون كه مرغك پر كندهاى شدم جز تو * كه سازد از پس تو وجه آب و دانهء من . سيف اسفرنك . مثل مرغ حق . شب و روز نفرينكنان . مثل مرغ زيرك . مثال : بدل گفت بدخواه من يافت كام * فتادم چو آن مرغ زيرك بدام . از جامع - التواريخ رشيدى . گفتم بخرد داد بزرگى دادم * بند فلكى بزيركى بگشادم امروز ز مرغ زيرك آمد يادم * يعنى كه بپاى خود بدام افتادم . مجير بيلقانى . هرچند كه مرغ زيرك آمد * بر خاتم روزگار نامم . شك نيست كه مرغ زيركم ز آنك * افتاده بپاى خود بدامم . مجير بيلقانى . مرغ زيرك كه ميرميد از دام * با همه زيركى بدام افتاد . چو مرغ زيرك مانده بهر دو پا در بند * كنون دو دست بسر بر همى زنم چو ذباب . جمال الدين عبد الرزاق . در سر كار تو كردم دل و دين با همه دانش * مرغ زيرك بحقيقت منم امروز و تو دامى . سعدى . مثل مرغ سر كنده . مثال :